سلام،به وب خودتون خوش اومدین..
امید ساعات خوشی رو براتون دارم..
اینجا من هرچی رو که به نظرم جالبه می نویسم..
با نظرات قشنگتون منو راهنمایی کنین تا از اینم قشنگ و پربارتر بشه..
***
نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی…
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند…
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.
موفق باشید ..
ادامه...
somayeh
دوشنبه 25 شهریورماه سال 1392 ساعت 09:12 ق.ظ
خدایـــــــا...
همه از تو میخواهند"بـــدهـــــــــــــی"
اما،من از تو میـخـواهـــــم"بـگـیــری"
خستگی،دلتنگی و غصه ها را از لحظه لحظه روزگــــار،همه ی
آن هایی که دوسـتـشـان داریـــــم..
"آمـــیــن"
واقعا قشنگ بود
مرسی مهندس بابا..
قربانت یونس مامان
ادای منو در میاری پدر سوخته!!

آره دیگه از کوچیکی دوست داشتم ادای بابا یونس رو در بیارم.


میخندی!!!!! زبون دراز
حسود حسود هرگز نیاسود.
زبان دراز مایه عمر جاویدان و دراز است
-----
ها میدونم مخاطب این آهنگت منمـــــــــــــــا ( سوت)
زبون دراز پرحرف...




بیا..زبون من بزرگتره
-------
ها چطور فهمیدی...!!
های های دیدی خودتو لو دادی و گفتی زبونت دراز تره خخخخخخخخخخ
-----
کلا من از کوچیکی علم غیب داشتم دیگه میدونم
بعله...
درختی که ترانه هایش چیده می شود
هیچ پرنده ای بر شاخه های سوخته اش پر نمی زند
این را تمام فصل های ناتمام می دانند…
بسیار زیبا بود دوست عزیز...
میخندی...!!
خدایـــــــا...
همه از تو میخواهند"بـــدهـــــــــــــی"
اما،من از تو میـخـواهـــــم"بـگـیــری"
خستگی،دلتنگی و غصه ها را از لحظه لحظه روزگــــار،همه ی
آن هایی که دوسـتـشـان داریـــــم..
"آمـــیــن"
ای خداااااااااااااااااا