
رفتم نشستم کنارش..
گفتم: برای چی نمیری گلات رو بفروشی؟
گفت:بفروشم که چی؟
تا دیروز میفروختم که با پولش ابجیمو ببرم دکتر دیشب حالش بد شد و مُرد ..
بعد با گریه گفت:تو میخواستی گل بخری؟
گفتم:بخرم که چی؟
تا دیروز میخریدم برای عشقم امروز فهمیدم باید فراموشش کنم...!
اشکاشو که پاک کرد, یه گل بهم داد با مردونگی گفت: بگیر باید از نو شروع کرد تو بدون عشقت,من بدون خواهرم...
خیلی خیلی قشنگ و تاثیر گذار بود

م م ن و ن م
It really was awesome and inspiring
thanks dear capitan
Come again
سلام
این نوشته خیلی زیباست
خیلی تاثیرگذاره
ممنون
شما لطف دارید...
چقد احساسی بود
سپاس فراوان
ممنون دوست من..
سلام ممنون از اینکه به وبلاگ من سر زدید. وبلاگ شما هم خیلی قشنگ بود.
موفق باشید.
سلام بازم سربزنین..
یاد بگیر یه الف بچه چقدر میفهمه